الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني
186
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
مىشود . اما چون نظام هستى موجود است پس واجب است و چون واجب است پس واجبالوجود در رأس اين نظام قرار گرفته و به دليل ذات اوست كه وجوب و « وجود » بر همهء ممكنات فائض شده است . همانطور كه در جلد دوم اصول فلسفه « 1 » گفتيم ، اگر در سلسلهاى از علل كه فقط از ممكنات تشكيل شده است يكى از معلولات را ( مثلًا الف ) در نظر بگيريم و بپرسيم چرا وجود پيدا كرده و معدوم نيست ؟ جواب خواهيم شنيد چون علتش ( مثلًا ب ) موجود بوده است . بديهى است كه با فرض وجود « ب » وجود « الف » ضرورى و حتمى است . و اگر بپرسيم چرا « الف » معدوم نيست تا اينكه « ب » نيز معدوم باشد ؟ جواب خواهيم شنيد زيرا « ج » كه علت « ب » است موجود بوده است . و اگر دربارهء « ج » پرسش خود را تكرار كنيم جوابى مشابه خواهيم شنيد . ممكنات معلول علت واجب است ولى اگر سودا را يكجا انجام دهيم و بگوييم چرا « الف » معدوم نيست به اينكه « ب » و « ج » و همهء علل قبلى الى غير النهاية معدوم نيست ؟ يعنى چرا جهان هيچ در هيچ نيست ؟ چه ضرورتى در مقابل عدم مطلق جهان وجود دارد اينجاست كه اگر سلسله را منحصراً از ممكنات بدانيم جوابى نخواهيم شنيد يعنى چيزى در كار نيست كه به موجب آن ، راه عدم بر جميع سلسله بسته شده باشد و امكان هيچ در هيچ بودن جهان وجود نداشته باشد . به عبارت ديگر آنگاه كه اول فرض مىكنيم كه فلان علت موجود است و به موجب وجود آن علت ، وجود معلولش را ضرورى مىبينيم ، از اين جهت است كه چشم بسته و غلط براى آن علت ، وجوب و ضرورت وجود قائل شدهايم ، اما وقتى كه چشم خود را باز مىكنيم و مىخواهيم ببينيم خود آن علت و علت آن علت تا هرجا كه بالا برود ، وجوب و ضرورت
--> ( 1 ) . تحريرى بر اصول فلسفه ، ج 1 ، ص 85 . .